X
تبلیغات
تصاویر متحرک

fare-khoshdel

فرزانه

fare-khoshdel

http://fare-khoshdel.blogfa.com

تصاویر متحرک

تصاویر متحرک

تصاویر متحرک

جوک اس ام اس و...

تصاویر متحرک

تصاویر متحرک
جوک اس ام اس و...
هنوز هم دوستش دارم
به یادش که ... نارفیق بود.

بهار زندگی ام

من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.

بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

 

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

 

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنها تر از من می روی

 

آرزو دارم تو هم عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را....

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم،

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

 

الهی همیشه و هر جا هست لباش پر از خنده باشه

|+| نوشته شده توسط فرزانه در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 11:13 |
به یاد تک ستاره خاموش دلم

سر كلاس ادبيات معلم گفت :

فعل رفتن رو صرف كن .

گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت

ساكت مي شوم ، مي خندم ، ولي خنده ام تلخ مي شود ...

معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده !

و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت

رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست

رفت و شاديم مُرد ...

شور و نشاط رو از دلم برد ...

رفت ...رفت ...رفت

و من مي خندم و مي گويم :

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است ...

كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم ...
 
|+| نوشته شده توسط فرزانه در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 و ساعت 9:53 |
به او بگویید دوستش دارم
 

بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید

عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...

آخر رسید روزي كه بي تو روزها رو سر كنم مي رسد

آخر رسید روزي كه مرگ رو باور كنم

 و آخر مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني

 

اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛

اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛

اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛

اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛

 اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛

 درست فکرمیکنی تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس تو رو به اون قلب بی ریات باهام

 بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون

سيب سرخي رابه من بخشيد و رفت ،

عاقبت برعشق من خنديد ورفت ،

اشك درچشمان سردم حلقه زد ،

 بي مروت گريه ام راديد و رفت

خدایا: نگهدار تمام عشقهای دنیا باش

خدایا مواظبش باش می سپارمش تو دستای خودت

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت 18:59 |
به یادش و به یاریش

یک یا حسین تا میر حسین

ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/

 اینگونه به خاک ره میفکن ما را/

ما در تو به چشم دوستی می بینیم/

ای دوست مبین به چشم دشمن ما را


 

یک پنجره    برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

 


 

چقدر عجیبه : تا وقتی مریض نباشی کسی برات گل نمیاره

تا فریاد نزنی کسی به سویت باز نمیگرده

 تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه

 تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد

و تا وقتی که نمیری کسی تو رو نمیبخشه

 

تصاويري عاشقانه براي ارسال به عشقتان

|+| نوشته شده توسط فرزانه در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 19:12 |
سلام به تموم بروبچ باحال و درجه ۱ ایرونی

یکسری عکسهای قشنگ و براتون می ذارم امیدوارم خوشتون بیاد.

|+| نوشته شده توسط فرزانه در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:25 |
به یادش و به یاریش

هیچ گاه عشق به آدمیان را همیشگی مپندار ،

از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر تنهایت گذاشت نشکنی ...

و اگر خُرد شدی باز هم نامید مشو چون آرام جان دیگری در راه است


عاشقانه

یاد گرفتم که:
1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند
2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند
3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود
4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم
عاشقانه

اگر دنیا پر از عاشق نباشه ....

 تو این دنیا دل صادق نباشه .....

 همون بهتر که این دنیا نباشه ....

 زمین و آسمون یکجا فنا شه

دوش دلم بار غمت سنگین است ....

دور از تو همیشه قلب من غمگین است ....

آن شب که دلت شکست یادت باشد ....

 تاوان شکستن دل من این است

مهرت ای دوست زمانی ز دلم پاک شود که همه پیکر من زیر زمین خاک شود

 

 

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:45 |
سلامی چوبوی خوش آشنایی

خداوند به حضرت موسی:

ای پسر عمران :

دروغ می گوید آنکس که گمان برد مرا دوست دارد

 اما چون شب فرا رسد چشم از عبادت من فرو بندد

مگر نه این است که:

هر دلداه ای دوست دارد با دلدار خود خلوت کند.

نه گل خواهد ز بوستانها جدایی

نه دل دارد خیال بی وفایی

ولکن چرخش چرخ ستمگر

زند بر هم رسوم آشنایی

ز کویت رفتم و الماس طاقت بر شکر بستم

برو با یار خود بنشین که من بار سفر بستم

ز بعد رفتم جانا هزار افسوس خواهی خورد

فلانی یار خوبی بود و من قدرش ندانستم

 

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 و ساعت 16:22 |

 

از بهشت که بیرون آمد،دارایی اش یک سیب بود.سیبی که به وسوسه آن را چیده بود و مکافات این وسوسه،هبوط بود.                                  

فرشته گفتند:اما من به خودم ظلم کرده ام.زمین همه ظلم است و فساد. 

 انسان گفت:اما من به ودم ظلم کرده ام.زمین تاوان ظلم من است.اگر خداوند چنین می خواهد...

خداوند گفت:برو و آگاه باش جاده ای که تو را دوباره به بهشت می رساند،از زمین می گذرد.زمینی آکنده از شر و خیر،آکنده از حق و باطل،از خطا و از صواب،و اگر خیر و حق و صواب پیروز شد،تو باز خواهی گشت،و گر نه....

و فرشته ها همه گریستند.اما انسان نرفت.انسان نمی توانست برود.انسان بر درگاه بهشت وامانده بود.می ترسید و مردد بود.

و آن وقت خداوند چیزی به انسان داد.چیزی که هستی را مبهوت کرد و کائنات را به غبطه واداشت.انسان دستهایش را گشود و خدا به او اختیار داد.

خدا گفت:حال انتخاب کن.زیرا که تو برای انتخاب کردن آفریده شدی.برو و بهترین را برگزین که بهشت،پاداش به گزیدن توست.عقل و دل و هزاران پیامبر نیز با تو خواهند آمد،تا تو بهترین را برگزینی.و آنگاه انسان زمین را انتخاب کرد،رنج و صبوری را.و این آغاز انسان بود....

و آن زمان که عاشق مي شوي

  و مي داني که عشقي هست


 و باور داري کسي که تو را دوست دارد


  و در آن شبهاي سرد و يخبندان با تو مي ماند..

در آن لحظات مي فهمي دوست داشتن چقدر زيباست .....


و آن زمان که کسي در فراسوي خيال تو نيست

و تو تنهاي تنها در جاده هاي برهوت زندگي قدم مي زني


  تنها اوست که به تو

آرامش خيال مي دهد.....


|+| نوشته شده توسط فرزانه در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت 17:32 |
خدایا , خداوندا

Www.Bia2Net.ir

اگه تو این دنیای پوچ 

 هیچی نداشته باشی مطمئن باش
                                            دو چیز همیشه مال توست
                                                                    خدای مهربون و فکرای قشنگ

 

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 و ساعت 9:36 |
برو ای دوست برو!
برو ای دختر پالان محبت بر دوش!
دیده بر دیده ی من مفکن و نازت مفروش...
من دگر سیرم... سیر!...
به خدا سیرم از این عشق دوپهلوی تو پست!
تف بر آن دامن پستی که تورا پروردست!

کم بگو ، جاه تو کو؟! مال تو کو برده ی زر!
کهنه رقاصه ی وحشی صفت زنگی خر!
گر طلا نیست مرا ، تخم طلا، مَردم من،
زاده ی رنجم و پرورده ی دامان شرف
آتش سینه ی صدها تن دلسردم من!
دل من چون دل تو، صحنه ی دلقک ها نیست!
دیده ام مسخره ی خنده ی چشمک ها نیست!
دل من مامن صد شور و بسی فریاد است:
ضرباتش جرس قافله ی زنده دلان
تپش طبل ستم کوب، ستم کوفتگان
چکش مغز ز دنیای شرف روفتگان
«تک تک» ساعت، پایان شب بیداد است!
دل من، ای زن بدبخت هوس پرور پست!
شعله ی آتش« شیرین» شکن«فرهاد» است!
حیف از این قلب، از این قبر طرب پرور درد
که به فرمان تو، تسلیم تو جانی کردم،
حیف از آن عمر، که با سوز شراری جان سوز
پایمال هوسی هزره و آنی کردم!
در عوض با من شوریده، چه کردی، نامرد؟
دل به من دادی؟نیست؟
صحبت دل مکن، این لانه ی شهوت، دل نیست!
دل سپردن اگر این است! که این مشکل نیست!
هان! بگیر!این دلت، از سینه فکندیم به در!
ببرش دور ... ببر!
ببرش تحفه ز بهر پدرت، گرگ پدر

|+| نوشته شده توسط فرزانه در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 و ساعت 20:2 |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

میرحسین موسوی